
همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل آخر
۰
این نوشته سفرنامه است و سفرنامه نیست. بیشتر سفربیانیه است تا سفرنامه. اگر حوصلهٔ حرفهای گلدرشت ندارید ادامه ندهید. آخرش یا وقتتان تلف میشود یا عصبانی میشوید و چند لیچار بار نویسنده میکنید. بگذارید حرف آخر را همین اول بزنم: حقیر فقیر سراپاتقصیر مدتهاست به این نتیجه رسیدهام که هر چه گفتنی بوده تا حالا گفتهام و بیشتر از این دیگر حدیث نفس است...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۸
یادآوری
اگر یادتان باشد، آمده بودیم لمبارد حومهٔ شهر شیکاگو برای همایش سالانهٔ «گروه مسلمانان (بخوانید شیعیان) امریکا و کانادا». این شده فصل سوم قصهٔ ما که البته انگار قرار است به چهارمین قسمت هم برسد.
میرسیم به هتل وستین پلازا. هتلی بلندمرتبه. با ساختمانی هجدهطبقه. وارد هتل که میشویم اولین اتفاق متفاوت رقم میخورد. چرا اینجا همهٔ خانمها محجبه...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۷
دیترویت
صبح زود راهی دیترویت میشویم. صبح آنقدر زود است که جاده خلوت باشد و من، تنها بیدار جاده که پشت فرمان نشستهام و بقیه خوابند. یکی نیست به من بگوید که برای که رانندگی میکنم؛ اینجا که همه خوابند. مسیر نزدیک به دو ساعت است در کنار ساحل دریاچهٔ اری (Erie). البته ساحل با چشم پیدا نیست چون درختان حایل شدهاند و البته خانهها. کمکم سر و کلهٔ آسما...
همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۶
آدم اوایل که پا میگذارد در این مملکت غریب، همهٔ هم و غمش این میشود که گلیمش را از آب بکشد بیرون. بعد که کمکم حق آب و گل پیدا کرد، یک سر پیدا میکند و هزار سودا. من هم همین طور بودم. مثلنش این که، دوست داشتم ایرانیهای امریکا را بیشتر بشناسم. فکر میکردم که اکثر اینها یک مشت نخبهاند با کلی مدال المپیاد و افتخار نژاد آریایی (بیشوخی میگویم) و ی...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۵
پیشنوشت: اصل عکسها بزرگاند ولی در قالب وبلاگ کوچک به نظر میرسند.
قضیهٔ کت و دکمه را که شنیدهاید. کار ماست دیگر. دکمهای داریم و میخواهیم کتی برایش بدوزیم. البته کت را پیشپیش دوخته بودیم ولی قوارهٔ تن نکرده بودیم. قبلتر از خرید خودرو، رفته بودم و کلی هتل در جاهای مختلف شمال شرقی امریکا گرفته بودم (با این توضیح که آنها را میشود تا یک هفته ق...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳۳
صبح اول صبح و تازه یک روز بعد از رسیدن به نیویورک (بعد از سفر دنور) باید بروم برای شروع کارآموزی در گوگل. این بار دیگر حس زیاد خاصی به شروع کردن ندارم. این سومین کارآموزی است و یک جورهایی تکرار باعث بیهیجانی شده. باید اول با سرویس دانشگاه از خانه به دانشگاه بروم (شمال برانکس به شمال منهتن) و بعد از آنجا به گوگل (شمال منهتن به جنوب منهتن). خیلی کم ...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳۲
پیشنوشت
دو روز پس از انتقال وبلاگم به بیان، بلاگفا بدون اجازه و یا اطلاع قبلی وبلاگ مرا حذف کرد. یعنی اوج احترام به مخاطب. به نظرم همین رفتارشان را میشود پروژهٔ تحقیقی جامعهشناسی دانشجویان جامعهشناسی کرد و کلی چیز از این یاد گرفت در مورد رفتارهای غیرحرفهای ما ایرانیها در فضای حرفهای. این رفتار میشود شبیه این که مثلاً فیسبوک هر کسی را که ا...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳۱
وقتی که از امتحان رانندگی برمیگشتم، از رانندهای که ما را میرساند پرسیدم: کلاسهای اتوبان ساعتی چقدر است؟ گفت که یک ساعت و نیم ۷۵ دلار ولی به تو توصیه میکنم به جای این کارها بروی و خودت خودرو کرایه کنی و بزنی به دل جاده. این طوری هم ترست میریزد و هم بهتر یاد میگیری. ما هم با اعتماد به نفسی که از توصیهاش گرفتیم، رفتیم پی این که چه طوری میشود ...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳۰
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
خیر سرم قول داده بودم که زود به زود بنویسم ولی باز هم بدقول شدم... بماند. میخواستم این بار در مورد سفرهای جادهای در امریکا در دوران پساگواهینامهگیری بنویسم ولی فکر میکنم در مورد فضای جدیدی که هستم آن طوری که باید و شاید توضیح ندادهام. آن مطلب پساگواهینامهگیری بماند برای بعد.
آزمایشگاه جد...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۹
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
پیشنوشت : مثل این که مشکلات بلاگفا به اینها ختم نشده و مطالب یک سال اخیر ما را درجا پکانده . خدا را شکر اصل متن را بدون عکس دارم ولی فعلاً که حوصلهٔ برگرداندنشان را ندارم .
یاهو
تابستان و کارآموزی از نو . این بار با همان مربی قبلی ولی در جایی دیگر . کارآموزی در شرکت یاهو در میدان تایمز نیویورک...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۸
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
پیشنوشت
مدت نسبتاً طولانی بود که این نوشتهها بهروز نمیشد . قبلش هم بهروز شدنش با فاصلههای بسیار طولانی بود . اولاً که معذرت میخواهم به خاطر بیحوصلگی در نوشتن . ثانیاً که سه ماهی شده که بلاگفا کلاً تعطیل بوده و نمیشد تویش مطلبی نوشت . الان هم اگر دقت کنید، نظرات چند ماه اخیر همه نصفهنیمه یا...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۷
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
غروبی از آزمایشگاه برمیگردم خانه و تلفن ناغافل زنگش میگیرد. جواب میدهم. خودش را معرفی میکند. دیوید یکی از استادهای دانشگاه جانز هاپکینز. توضیح میدهد که مدارک مرا نگاه کرده و دوست دارد از نزدی...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۶
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است]
ترم پاییز و زمستان ۲۰۱۳ کج دار و مریز در حال گذر است. هر هفته به همراه بقیهٔ حل تمرینها با استاد درس جلسه داریم و یک ربعی طول میکشد. استاد میپرسد که اوضاع بچهها چه طوری است و ما هم توضیحاتی میدهیم. من هم که دو هفته یک بار باید بروم سر کل...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۳
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
خاطرات کالیفرنیا و آن زمان کوتاه سهماهه برایم شیرین بوده. شاید اولین تجربهٔ واقعی سفر در ولایت فرنگ بوده برای من بدون اضطرابهای جانبی. دوستی با همکیشان و هموطنان، یاد سفرهای اینجا و آنجا، دو...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۲
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
تغییر
یکی از ایرانیهایی که آمده گوگل برای کارآموزی، طرفهای دیسی زندگی میکند. من هم برای پرس و جو در مورد قیمت خانه و سبک زندگی آنطرفها میروم پیشش. با هم از مسجد میزنیم بیرون و کمی توضیح ...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۱
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
از همایش که برمیگردم یکی از دوستان پیشنهاد میکند ما را ببرد به دعای کمیل بچههای استنفورد. این پیشنهاد همانا و تا آخر تابستان آویزان بندهٔ خدا شدن همان (سبک آویزونا در ایالت کالیفرنیا). یک فورد...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۰
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
عصری نوبت ارائهٔ پوسترهاست و من هم یک پوستر برای ارائه دارم. قبلش برنامهای گذاشتهاند برای تبلیغ پوسترها. هر کسی ظرف تنها یک دقیقه توی سالن اصلی همایش باید کارش را تبلیغ کند. ابتکار کار را مربی کا...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۹
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
بالاخره دوچرخهمان هم رسید. توی یک کارتون که چرخ عقب و بدنه به هم وصلند و باید چرخ جلو و صندلی و رکاب را نصب کنم. وصل کردن رکاب و صندلی وسیلهٔ خاصی نمیخواهد ولی برای وصل کردن چرخ کمی زحمت لازم است....
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۸
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
روز
اول کار را باید پیاده بروم. معلوم
نیست با این وضعی که هست کی بتوانم دوچرخهای
چیزی دست و پا کنم. کتانی
را میپوشم و این بار راهی جدید انتخاب
میکنم. نصفهٔ اول
راه که همان است و نصفهٔ دومش به جای
سمت راست رفتن، به سمت چپ میروم تا برسم
به بزرگراهی و وقتی میرسم به بزرگراه
باید به راست بپیچم تا به ش...